بدون عنوان
سلام عزیز دلم
ببخشید گلم چند روز نتونستم بیام برات بنویسم الان 1 هفته هست که مشغول تدارکات جشن فردا شب هستم تموم تزیینات و گیفت ها رو میخواستم از بیرون تهیه کنم دیدم خیلی هزینه بر میداره در صورتی که خودمون بلدیم درست کنیم بابایی .و من شبها تا ساعت 1 بیدار بودیم تا کارها رو تموم کنیم دیگه خدا رو شکر دیشب تموم شد من هم امروز باید خونه رو تمیز کنم نمی خوام خیلی غذا درست کنم اخه تو جشن باید تموم وقتم تو اشپز خونه باشه یه ذره از دسر درست کردن می ترسم اخه فقط خودم هستم دست تنهام. رادوین جونی من هم که مثل همیشه پسر گل و خوبی بوده . دیشب خونه عموم اینا بدیم داشتیم برای عید برنامه میریختیم که کجا بریم همه با بندرعباس موافق بودن . اخه اونجا هم فامیل داریم میتونیم 1و 2 روز اونجا بمونیم ولی من نگران تو هستم میترسم مریض بشی بابایی زیاد موافق نیست میگه مریض میشی 
2 روز پیش با مامی جونت رفتم یه پالتو خریدم عزیز مامان خیلی گرون شد فکر نمی کردم این قیمت بشه ولی همه چبز گرون شده واقعا . ولی بابایی خیلی خوشش اومد گفت می ارزه به قیمتش.





بدون عنوان
